close
چت روم
داستان های عاشقانه

داستان های عاشقانه

داستانهای کوتاه عاشقانه,داستانهای عاشقانه,داستان,رمان,
داســــــــتان عشـــق عـــلی و مـــریـــــم!!! شب عروسیه، آخره شبه،خیلی سر و صدا هست میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته،در را هم قفل کرده داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه میشه مامان بابای دختره پشت در داد میزنند:مریم،دخترم،در را باز کن مریم جان سالمی؟آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو میشکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند…
خورشید پارس - آموزش راه های افزایش بازدید و کسب درآمد از اینترنت مطالب زیبا و جذاب
سفارش تبلیغ سفارش تبلیغ
سفارش تبلیغ سفارش تبلیغ
سفارش تبلیغ سفارش تبلیغ سفارش تبلیغ
درباره ما :
شما در این سایت میتوانید جدیدترین مطالب را با موضوعات زیر مشاهده نمایید: آموزش راه های افزایش بازدید و کسب درآمد از اینترنت , مطالب زیبا و جذاب , اس ام اس , خبر های جنجالی از دنیای ورزش , تصاویر زیبا و دیدنی , کتاب های الکترونیکی , آموزش مسائل زناشویی و ...