close
چت روم
داستان کوتاه طنز

داستان کوتاه طنز

داستان کوتاه,داستانهای کوتاه,داستانهای کوتاه طنز,داستانهای کوتاه طنز بامزه,
مزه پـــــــــــــــــــران   تو خیابون یه مرد میانسالی جلومو گرفت , گفت آقا ببخشید, مادر من تو اون آسایشگاه روبرو نگهداری میشه, من روم نمیشه چشم تو چشمش بشم چون زنم مجبورم کرد ببرمش اونجا, این امانتی رو اگه از قول من بهش بدید خیلی لطف کردید. قبول کردم و کلی هم نصیحتش کردم که مادرته بابا, اونم ابراز پشیمونی کرد و رفتم داخل آسایشگاه, پیر زن رو پیدا کردم, گفتم این امانتی مال شماس, گفت حامد پسرم تویی؟ گفتم نه مادر, دیدم دوباره گفت حامد تویی مادر؟  دلم نیومد این سری بگم نه , گفتم آره, پیرزنه…
خورشید پارس - آموزش راه های افزایش بازدید و کسب درآمد از اینترنت مطالب زیبا و جذاب
سفارش تبلیغ سفارش تبلیغ
سفارش تبلیغ سفارش تبلیغ
سفارش تبلیغ سفارش تبلیغ سفارش تبلیغ
درباره ما :
شما در این سایت میتوانید جدیدترین مطالب را با موضوعات زیر مشاهده نمایید: آموزش راه های افزایش بازدید و کسب درآمد از اینترنت , مطالب زیبا و جذاب , اس ام اس , خبر های جنجالی از دنیای ورزش , تصاویر زیبا و دیدنی , کتاب های الکترونیکی , آموزش مسائل زناشویی و ...